Menu with News Bar Below Repeating Banner

صفحه - داکتر نور احمد خالدی

داکتر نور احمد خالدی داکتر نور احمد خالدی

دیوانه شاخ دارد یا دم!

2026-04-02 01:19:49
28 مارچ 2026


طوریکه دیده میشود، برای دونالد ترامپ دروغ گفتن دیگر یک بازی رسانه یی نیست، این یک میتود حکومتداری است. درست مانند آنچه که واکلاوهاول، نمایشنامه نویس مخالف چکی که بعداً رئیسجمهور چکوسلواکیا شد، در نمایشنامه "قدرت قصر"، تشریح کرده بود، سیستمی که در آن دروغ -اشتباهات لفظی نیست - بلکه اساس خود قدرت است. یک سیستم که نه تنها دروغ را تحمل میکند بلکه نیاز به آن دارد، آنرا تولید میکند، در داخل آن زنده گی میکند و به اصطلاح مانند آب خوردن دروغ میگوید. با آنکه این گونه دروغ گفتن در جهان غرب برای اغوای مردم همیشه یک پدیدهٔ عادی و اما بسیار پیچیده، و هنرمندانه بوده که از طریق سازمانهای استخباراتی (ام آی شش، سی آی ای، موساد و امثّالهم ترتیب و طراحی گردیده) و توسط رسانه های وابسته به آنها (بی بی سی، سی ان ان، فاکس نیوز و امثالهم) طوطی وار اعمال میگردید. سیستمی که در آن همه چیز باید جعل شود. هاول این را در اواخر زمآمداری کمونیزم نیز دید، جهانی که زبان از حقیقت جدا میشود، جائیکه حقیقت دیگر کشف نمیشود بلکه اجراء میشود. اما امروز برای دونالد ترامپ دروغ گفتن دیگر یک نقص نیست، این یک میتود حکومتداری است. و دونالد ترامپ تمام پوشش کاغذ تحفه یی آنرا پاره کرده لچ و عریان با تمام زشتی آن تفاله میکند. بدتر از همه آنکه اگر قبلا این دستگاه های استخباراتی و رسانه های وابسته به آنها بودند که از امریکا، اروپا و آسترالیا توسط بازیگران بسیار حرفه یی از زبان سخنگویان و مبصرین و آگاهان سیاسی، نظامی و اجتماعی بی بی سی، صدای امریکا، رادیو فرانسه، صدای آلمان، سی ان بی سی، سی ان ان، فاکس نیوز و امثالهم مردم عادی را مغزشوئی میکردند، امروزه شخص رئیسجمهور امریکا نه تنها کاری به مردم عادی ندارد بلکه به مغزشوئی اعضای کانگرس، بی بی سی، صدای امریکا، رادیو فرانسه، صدای آلمان، سی ان بی سی، سی ان ان، فاکس نیوز و امثالهم مشغول است! طبق تخمین خبرنگاران آگاه، تنها در دوره اول او، بیش از 30,000 ادعای نادرست یا گمراه کننده، یعنی دروغ20 در روز. این مبالغه نیست، این حالت دروغ گفتن در میزان صنعتی، سیستماتیک و بی وقفه است. بررسی کنندگان حقایق باید زبان جدیدی را فقط برای توصیف آن اختراع میکردند ادعاهائی که اغلب اوقات تکرار میشد و دیگر نمیتوان آنها را با خطا اشتباه گرفتند. حالا در دور دوم، مقیاس گسترش یافته است، خطرات عمیق تر شده است، عواقب آن اکنون جهانی است. بخاطریکه دروغها دیگر به تجمعات یا جلسات مطبوعاتی محدود نمیشود؛ آنها در جنگ جاسازی شده اند. و زبان نخستین قربانی است. برای دور زدن کانگرس و مردم عامه، ترامپ اصرار میکند که این یک جنگ نیست؛ این یک عملیات، یک ماموریت محدود، یک سفر است. مگر حقیقت طور دیگری میگوید: هزاران سرباز مستقر شدند، گروه های حامل تغییر موقعیت یافتند، تجهیزات هوائی بسیج شدند، نیروهای خاصداخل شدند، چیزی که قرار بود ساعتها دوام بیآورد به روزها، به هفته ها و هیچ پایانی هم در نظر نیست. به تناقضات توجه کنید: چند ماه قبل ادعا شد که برنامه هسته یی ایران کاملاً از بین رفت، کاملاً از بین رفت، و با این حال ماه ها بعد از بین بردن همین برنامه دوباره ناگهان جدی و فوری شد، یک تهدید قریب الوقوع که باید فوراً با آن مقابله کرد. ویران و دست نخورده، تمام شده و ناتمام، رفته و هنوز هم بسیار، بسیار، بسیار خطرناک است. بعدأ گفته شد: ما قابلیتهای بحری آنها را از بین بردیم، طوریکه تنشها در خلیج تشدید شد و سربازان ایالات متحده در حالت دفاعی قرار گرفتند. ما قابلیتهای راکتی آنها را از بین بردیم، اما امواج راکتها همچنان به تل ابیب اصابت میکنند. حقیقتی که دیگر نمیتوانند با بدترین سانسورها در اسرائیل غیرقابل انکار اند. بعد تهدید: نیروگاه های برق ایران در جریان 48 ساعت از بین میرود. بازارها میلرزند، قیمتها بالا میرود، وحشت گسترش میابد، و بعد برای ثابت ساختن عواقب بد تجارتی و مالی ناگهان مذاکرات خیالی صورت میگیرد. او مدعی مذاکرات پیشرفته با رهبری ایران است، اما آن ادعاها توسط رئیس پارلمان، توسط معاون او، توسط وزیر خارجه ایران علنی رد گردید. شاید او با اشباح زمآمداران ایرانی مذاکره میکرد، بعدا، نوبت آخرین ضرب العجل رسید: او میگوید که ایران 7 روز فرصت خواسته است مگر او خیلی سخاوتمندانه به آنها 10 روز فرصت داد. یک حرکت دیپلوماسی. یک نشانه که گفتگوها کار میکند. مگر ایران میگوید نه. کدام درخواستی در کار نیست. هیچ گفتگوئی در جریان نیست ما صرفنظریات خودرا از طریق افراد ثالت بیان داشته ایم. هیچ واقعیت مشترک وجود ندارد. زبان نرم میشود، اما ماشین جنگ نه. زمینه ساختنها همچنان ادامه دارد. توهم مذاکره پوششی برای تشدید جنگ میشود. و در حالیکه جنگ ادامه دارد و آماده میشود تا بیشتر وخیم و شدید شود، ترامپ و هیگست به نوبه خود بارها و بارها، بعضی اوقات چندین بار در یک سخنرانی پیروزی را اعلام میکنند. زیرا در این نظام دروغ و جعل پیروزی به دست نمیآید، اعلام میشود. زبان فقط خم نشده است، بلکه سر چپه شده است. تشدید به تنش زدائی تبدیل میشود. جنگ به صلح تبدیل میشود. شکست به پیروزی تبدیل میشود. حرکات و گفتار دونالد ترامپ را میتوان تحت نشانه های یک انسان دیوانه، غیر صادق و نفرت انگیز، یا هر سه نشانه در عین زمان قرار داد. ترامپ در دفتر بیضوی قصر سفید در حالیکه در مورد گاوین نیوزوم والی کلیفورنیا صحبت میکرد اورا "رئیسجمهور ایالات متحده، گاوین نیوزوم" خواند. این نشانهٔ یک انسان دیوانه است. دونالد ترامپ یک دروغ کلاسیک گفت وقتی ادعا کرد .که "روسای جمهور دیگر باید این کار را انجام میدادند— من با یکی از روسای جمهور سابق که من واقعاً او را دوست دارم صحبت کردم. من در حقیقت با بعضیها صحبت میکنم. من بعضی از مردم را دوست دارم. این تکان دهنده خواهد بود. و او گفت، من کاش من همان چیزی را که شما انجام دادید انجام میدادم" هیچ یک از سه رئیسجمهور سابقه زنده این گفتگو را تائید نکردند. در بالا شما آنجا یک مثال از او که دیوانه است و یک مثال از اینکه او دروغگو است دارید. اینهم یک مثالی که او نشانه های هردو را در عین زمان بروز میدهد: "اگر من توافق هسته یی بارک حسین اوبامه با ایران را فسخ نمیکردم، شما همین حالا—خوب، اسرائیل از بین میرفت. سوختانده میشد و احتمالاً شرق میانه نیز به همین ترتیب". در حالیکه مطابق توافق ایران در برجام ایران غنی سازی اورانیوم را از 3% بالا نمیبرد و اگر اجرا میشد ایران امروز یورانیوم غنی شده بالاتر از 60% را در اختیار نمیداشت و تمام تأسیسات اتمی آن مهر لاک شده زیر نظارت آژانس بین المللی اتمی قرار میداشت و امروز کسی از تهدید اتمی ایران صحبتی نمیکرد. اما دونالد ترامپ به هدایت بنیامین نتانیاهو این توافق را پاره کرد. چون هدف اسرائیل نابودی ایران به عنوان یک رقیب صنعتی، نظامی، سیاسی و منطقوی است، نه یک ایران بدون تحریمهای اقتصادی و سیاسی که در حال صلح با همسیگان باشد. زمانی هم است که دیوانه دروغ را تحت الشعاع قرار میدهد. در حالیکه او دیوانه است و اما شما آرزو میکنید، یا حداقل امیدوار استید که او دروغ میگوید: "مگر من فکر میکنم کیوبا پایان را دیده است. میدانید، تمام زنده گی من در مورد ایالات متحده و کیوبا میشنیدم. ایالات متحده چه وقت این کار را انجام خواهد داد؟ من باور دارم که من افتخار داشتن افتخار گرفتن کیوبا را خواهم داشت. این خوب خواهد بود. این یک افتخار بزرگ است، گرفتن شما، گرفتن شما به یک شکل. منظورم این است که چه من آنرا آزاد کنم، چه آنرا بگیرم، من فکر میکنم که من میتوانم هر کاری که میخواهم با آن انجام دهم". فراموش نکنید که امریکا در زمان جان اف کنیدی با رسسیه (اتحاد شوروی وقت) توافق کردند که امریکا هیچوقت به کیوبا حمله نکند. کیوبا زیر چتر حمایت اتمی روسیه قرار دارد. مثال دیگری از نشانه های یک انسان دیوانه وقتی ظاهر شد که دونالد ترمپ در مَرد صدراعظم بریتانیا صحبت میکرد و میکوشید اورا در حمله به ایران با خود همنوا سازد. او گفت: "وصدراعظم یک مرد خوب است. به نظر من او یک آدم بسیار خوب است. او میگوید، خوب، من میخواهم از تیم خود بپرسم. من گفتم، شما نیازی به نگرانی در مورد یک تیم ندارید. شما صدراعظم استید. شما میتوانید یک تصمیم بگیرید. مگر او گفت خوب، من باید با مردم خود صحبت کنم. من گفتم، شما نیازی به صحبت کردن با کسی ندارید". در مورد یک تصمیمگیری مهم مانند جنگ و صلح شما ممکن میخواهید با اعضای حکومت تان مشوره کنید شامل اردو و وکلای حقوقی شما خواهد بود. مگر ترامپ این را نمیفهمد. من نمیدانم که آیا این نوع رفتار تحت نشانه های دیوانه، غیر صادق، و یا نفرت انگیز، و یا هر سه قرار میگیرد. در دنیای دونالد ترمپ تخیل و افسانه به حقیقت تبدیل میشود و هر چیزی که با صدای بلندتر گفته میشود به حقیقت تبدیل میشود. به همین دلیل است که "اخبار جعلی" فقط یک شعار نیست، این یک ستراتیژی است نه برای ترغیب بلکه برای گیچ کردن، تا خط بین حقیقت و جعل را کاملاً تار کند که تماشاچیان دیگر به هیچکدام شان اعتماد نکنند. و زمانیکه این اتفاق میافتد، خود حقیقت سقوط میکند. بعضی اوقات اجراء با تقلید مضحک هم مرز است. مسخره تر آن است که در یک گردهمائی اخیر، ترامپ ادعا کرد که ایران او را که یک صهیونیست عیسوی است به عنوان رهبر عالی مذهبی میخواهد، البته، او با تشکر رد کرد. "من این را نمیخواهم، من این را نمیخواهم، نه تشکر از شما." مگر او معنی رهبر مذهبی شیعیان و وواجدین شرایط برای احرز این مقام را نمیداند؟ پوچ بودن یک ادعای احمقانه از بالاترین مقام روی زمین تحویل داده شد و برایش شنوندگان کف زدند. ببینید این جامعه، که در ظاهر پیشرفته ترین جامعه در روی زمین باید باشد تا چه حدی نزول کرده است! مگر نکته این است: زمانیکه دروغها سیستماتیک میشوند، پوچ بودن عادی میشود. این دولت داری نیست، ما به یک ماکیاویلی نو نیز داریم تا اصول آنرا ترسیم نماید!. این بازار است که به امپراتوری ارتقا یافته است. معاملات بدون محدودیت، اهرم بدون اصل، حرص بدون محدودیت. همه چیز قابل مذاکره است، همه چیز معاملاتی است. —حتی حقیقت. نتیجه قدرت نیست، این صحنه تماشا است، نمایشنامهٔ تمثّیل است: یک ابرقدرت که در مطلقها صحبت میکند، در تناقضات عمل میکند، و توقع دارد که جهان هردو را بپذیرد! مگر جهان دیگر این کار را نمیکند. متحدین دریغ میکنند، رقبا محاسپه میکنند، حتی شرکای دیرینه عقبنشینی میکنند. زیرا قدرت وقتی شکست خورده فروپاشید، زمانی فروپاشید که دیگر باور نشود، همانطور که آنتونی ایدن در جریان بحران سوئز کشف کرد. و این تغییر حالا در حال جریان است، امریکا دیگر جدی گرفته نمیشود. این نمایشنامه بی سروصدا رد شده است.


نوراحمد خالدی

نوروز باستانی ارتباطی به فارس و سرزمین ایران امروزی ندارد؟

2026-03-28 01:19:07
به سلسلهٔ افشای اغلاط مشهور تأریخی

 چند روز قبل ۲۱ مارچ و روز اول ماه حمل سال ۱۴۰۵ هجری شمسی یا "نوروز"  سال نو بود. اگر به مطبوعات جهانی گوش دهید، به یونسکو، به اعلامیه های رسمی کشورهای غربی- همه این روز را به ایران و فارس نسبت میدهند و هیچکس بیاد نمیآورد که مکان اصلی این پدیدهٔ فرهنگی سرزمین ایران امروزی و فارس نبوده بلکه مهد اصلی آن، بلخ و شمال افغانستان است. بنابرآن یکی از اغلاط مشهور تأریخی همچنان دنیای فرهنگ، علوم اجتماعی و بشری همچنان ادامه دارد. 

کلمهٔ نوروز، از نظر آوانویسی "nōgrōz "(معادل آنچه در تاجیکستان تلفظ میشود) بوده و برگرفته از زبان اوستائی است. مؤرخان، معادل اوستائی آنرا navaka raocah حدس میزنند (Boyce, “NOWRUZ )”, Iranica. امروزه این کلمه به طور عام به اعتدال بهاری و آغاز سال نو اطلاق میشود.


زبان اوستائی کدام است؟

زبانیست که کتاب اوستا، کتاب مقدس آئین مزدیسنا (زرتشتی)، مجموعه ئی از نوشتارهای کهن، به آن نوشته شده است. اوستا  ریشه در آموزه های پیامبر  زرتشت یا زردشت  (Zaraθuštra) دارد. این مجموعه در طول قرنها شکل گرفت و نهایتاً در دوران اشکانیان و ساسانیان تدوین نهائی شد.

زبان اوستائی یا بلخی همراه با زبانهای سغدی و تخاری ریشه های زبان دری خراسان زمین را میسازند که با معرفی عربی توسط مهاجمین مسلمان در خراسان به زبان حاکم مبدل گردید به فارس سرایت کرد و فارسی امروزه ایران نیز از آن بوجود آمد.


سرودهای اوستا به چه کسی بر میگردد؟ 

این سرودها به زردشت پیامبر دین زردشتی برمیگردد. بخش اصلی و کهن ترین بخش اوستا، گاهان (Gāthās)، سروده های خود زرتشت است. سایر بخشهای اوستا شامل یشتها، یسنا، وندیداد و ویسپرد توسط موبدان و پیروان زرتشت در سده های بعد تکمیل شد. 


زردشت از کدام سرزمین بود؟

اوستا در آسیای مرکزی (محدوده ئی که امروزه شامل افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان) میشود شکل گرفت و توسعه یافت. سرودهای اوستا توسط پیروان آن در زمانه های هخامنشی و اشکانی به فارس و سائر مناطق غرب فلات فارس برده شد و جمعآوری و تدوین نهائی اوستای موجود، در زمان ساسانیان (قرن ۳ تا ۷ تقویم مشترک) صورت گرفت.


در چه زمان؟

ظهور آموزه ها: 

زمان ظهور زرتشت و سروده شدن گاهان بطور دقیق مشخص نیست، اما محققین آنرا بین ۱۵۰۰ تا ۱۰۰۰ سال پیش از تقویم مشترک (قرنها قبل از هخامنشیان) یا ۳۷۰۰ سال قبل از امروز میدانند. برخی دیگر زمان آنرا ۶۶۰ تا ۵۸۳ قبل از میلاد نیز تخمین زده اند.


گشتاسپ (ویشتاسپ) :

بر اساس روایات اوستائی و شاهنامه، مهمترین حاکم و پادشاهی که زرتشت را پذیرفت و از آئین او حمایت کرد، گشتاسپ کیانی است. او در بلخ حکومت میکرد.


لهراسپ:

در شاهنامه، گشتاسپ فرزند لهراسپ است و زرتشت در زمان پادشاهی لهراسپ به دنیا آمده یا ظهور کرده است.


ارجاسپ:

دشمن گشتاسپ که با دین زرتشت مخالفت میکرد و جنگهای بزرگی (جنگهای دینه) میان آنها رخ داد. 


نکات کلیدی:


زادگاه و فعالیت: زرتشت از بلخ در افغانستان برخاست، که بعنوان مادر شهرها نیز شناخته میشود. زرتشت در زمانی پیش از هخامنشیان (حدود هزاره اول یا دوم پیش از تقویم مشترک) و در دوران حکومت کیانیان (بخصوص گشتاسپ در بلخ) ظهور کرد.


اوستا برای هزاران سال بصورت شفاهی از نسلی به نسل دیگر منتقل میشد و پیش از ساسانیان، تنها بخشهائی از آن نوشته شده بود.


نتیجه گیری:

نوروز و سایر اعیاد مربوط به زمان پادشاهی کیانیان بلخ و نتیجتاً زردشتیان مربوط میشود. به این حساب اینها جشنهای مردم آسیای مرکزی (افغانستان، ازبکستان و تاجیکستان) بوده اند که حد اقل از ۳۷۰۰ سال قبل در زمان کیانیان بلخ در این سرزمینها رواج داشتند. این سرزمینها توسط مؤرخین و جغرافیه دانان یونانی بنام "آریانا" نامیده میشده و به همین نام در اولین نقشه های دنیا توسط یونانینها (ارستوتین/استرابو) نشان داده شده اند.


ایران باستان کجا بود؟

اگر ما بخواهیم "ایران باستان" ناسیونالیستان ایرانی را در زمان کیانیان بلخ معرفی کنیم به زمان آشوریها (۴۰۰۰ سال قبل) و متعاقب آنها مادها به حدود ۲۷۰۰ سال پیش باید اشاره کنیم که همزمان با کیانیان بلخ در ایران امروزی حکومت میکردند. مادها از حدود ۷۰۰ تا ۵۵۰ پیش از میلاد بر بخشهای گستردۀ از ایران فرمان میراندند. نقشه ایران باستان در عهد ماد یکی از نخستین پهنه های بزرگ سیاسی جهان باستان را نشان میدهد. قلمرو مادها بخش قابل توجهی از ایران امروزی، آذربایجان و نواحی شمالی عراق را در بر میگرفت. 


بدین ترتیب آنچه ناسیونالیستان ایرانی بنام "ایران باستان" معرفی میکنند ربطی به سرزمینهای آریانای باستان که شامل باکتریا، سغدیانا، و خراسان نیز میگردد ندارد.


اصلا نام "ایران" بالای سرزمینیکه در جهان غرب بنام "پرشیا" معروف بود یک نام عاریتی است که سبب عالمی از جعلکاری و اشتباهات تأریخی، زبانی و مردم شناسی در جهان علوم بشری متداول امروزی گردیده است. از جمله دین زردشتی که هیچ ارتباط تأریخی از نظر ظهور خود با سرزمین فارس ندارد به غلط در دنیا بعنوان دین "پارسی" معروف شده است با آنکه بعد از رواج دین زردشتی توسط اشکانیان به فارس به دین رسمی مردم فارس مبل شد که تا ختم دوران ساسانیان دین رسمی پارسیان بود. 


گفته میشود اوستا در زمان هخامنشیان یا اشکانیان جمعآوری شده بود، اما تدوین نهائی و نگارش آن با خط مخصوص اوستائی در زمان ساسانیان (حدود قرن چهارم تقویم مشترک) انجام شد و به کتاب مقدس اشکانیان و ساسانیان و در نتیجه مردم پارس مبدل گردید.


نقشهٔ بالا نشان میدهد که اکثریت قاطع شهرهای اوستائی یا شهرهای اهورائی در افغانستان امروزی واقع شده اند، بنابر آن آریانا ویج مربوط سرزمین افغانستان است نه ایران امروزی.


  • World History Encyclopedia 
  • Encyclopædia Iranica 

دفاع جانانهٔ ایران در برابر تجاوز صهیونیزم و امپریالیزم

2026-03-20 01:40:23
من با رژیم آخوندی ایران هیچ توافق فکری ندارم! اما دفاع جانانهٔ ایران در برابر تجاوز صهیونیزم و امپریالیزم خونخوار؛ دفاع از تمام جهان روبه انکشاف، جهان عرب بخصوص ملت فلسطین، تمام ممالک جنوب گیتی و بشریت مترقی است!
پاسخ 30 کشوری است که در هشتاد سال گذشته از جانب امریکا بمباران. اشغال، تحریم اقتصادی، محاصره بحری، و موجب تجاوز قرار گرفته اند.
پاسخ فلسطین، مصر، تونس، لیبیا، اوگاندا، سوریه، اردن، لبنان، عراق، یمن، سودان، قطر و ایران است که در 75 سال اخیر مورد تجاوز، بمباران، اشغال، توطئه، و ترور دولت اسراییل قرار گرفته اند.
اگر کشوری در شرق میانه تاکنون مورد حمله اسراییل قرار نگرفته یگانه دلیل آن این است که تا حال نوبت آنها نرسیده است.
حتی نزدیکترین دوستان اروپایی اسراییل و امریکا در اروپا مانند انگلستان، فرانسه و آلمان که همواره از سیاستهای جنوساید اسراییل در طول عمر شرم آور آن حمایت کرده اند؛ این بار خودرا کنار کشیده این جنگ را جنگ دیگران نامیده اند.
به همین منوال، تمام مبصرین واقع گرا به این نتیجه رسیده اند که هندوستان ناریندرا مودی- این شتر مرغ سیاست دنیا که در جریان دهل نوازی اسراییل و امریکا برای آغاز حمله بر ایران به اسراییل رفت و حمایت خودرا از نتانیاهو اعلام کرد- و نیروی عظیم بحری خودرا در حمایت از سیاستهای تجاوزکارانهٔ امریکا زیر قوماندانی مشترک قوای بحری پسیفیک و بحر هند امریکا قرار داده خلاف منافع جهان سوم که زمانی خود از مدافعین فعال آن بود عمل کرده است.
هند ناریندرا مودی، موازی با سیاستهای ضد اسلامی خود، در حمایت از زورگویی ترامپ سه کشتی نفتکش ایرانی را خلاف فیصله های کانفرانسهای رهبران بریکس مصادره کرده بود و در برابر تخریب ناو بحری ایرانی مهمان خود توسط امریکا در آبهای ساحلی خود خاموشی اختیار کرد. حالا که با کمبود نفت مواجه است و امریکا اجازه داده از روسیه نفت بخرد، ایران را "کشور دوست" خوانده نفتکش های مصادره شده ایرانی را در ازای کشتی های محاصره شده خود در خلیچ فارس آزاد میکند. وقت آن رسیده که این جاسوس ترامپ، از اتحادیهٔ بریکس برون انداخته شود!
ایرانیها با استفاده همزمان از سه سیستم جهانی رهیابی GPS غیر امریکایی که عبارت اند از گلوناس روسی، بیدوی چینایی و گالیلهٔ اروپایی، دقیقأ اهداف خودرا در منطقه منهدم میکنند که سبب تلفات سنگیم در اسراییل و منافع امرکا در منطقه شده است.
مبصرین میگویند در این شرایط ایران به دفاع قهرمانانه خود در برابر جنگ طلبان اسراییلی و امریکایی که با محاسبات غلط خود به ایران حمله کرده اند آغاز کرده اند باید ادامه دهد. همچنان حاکمیت آبراه هرمز را که اکنون بدست بدست دارد همچنان ادامه داده به حامیان اسراییل و امریکا اجازه ندهد بیشتر از این از منابع حوزهٔ خلیچ فارس برای تمویل سیاستهای تجاوزکارانهٔ خود استفاده کنند.
مبصرین می گویند که وقت آن است که تمام پایگاههای امریکایی در منطقه برچیده شوند. کشورها عرب خلیچ فارس باید حالا با چشم. جسم، تروت و جان خود فهمیده باشند که در وقت مبادا این پایگاهها برای دفاع از آنها نبوده تنها و تنها برای دفاع از اسراییل و منافع امریکا ایجاد شده بودند که حال به بار دوش بسیار پرخرج برای ممالک عرب حوزه مبدل گردیده اند.
بنابر آن طوریکه جریان دارد مبصرین بی طرف معتقدند که تمام بشریت مترقی از ایران در برابر تجاوز حمایت کنند بخصوص روسیه و چین در این شرایط فرصت طلایی را از دست ندهند.
مبصرین آگاه می گویند که اسراییل بدترین روزهای خودرا در 75 سال اخیر سپری میکند و قابلیت دوام این وضعیت دفاعی را در دراز مدت ندارد. این در حالی است که حمایت از ادامه جنگ در امریکا به پایانترین نقطهٔ خود رسیده، ذخایر راکتهای مدافعٔ هوایی امریکا و اسراییل فروکش نموده و سیستمهای هشداردهی راداری امریکا و اسراییل در منطقه به شدت صدمه دیده اند.
به گفتهٔ آگاهان جیوپولیتیک منطقه، برای اولین بار بعد از ایجاد اسراییل امکانات سقوط این غدهٔ سرطانی در منطقه بوجود آمده است. این فرصت نباید از دست داده شود!

ایران شرایط پایان به جنگ را دیکته میکند!

2026-03-16 00:46:20
در ساعاتی قبل از طلوع آفتاب دو روز قبل، قدرتمندترین نیروی بحری روی زمین کاری را انجام داد که در دهه ها انجام نداده بود. عقب نشینی کرد، نه بعنوان یک مانور تاکتیکی، بلکه بعنوان یک عقب نشینی کامل، و گروه های تهاجمی ناو طیاره بردار خود را صدها کیلومتر از خط ساحلی دشمن خود، گذرگاه هرمز، عقب کشید. گذرگاه هرمز، ارزشمندترین پهنۀ آبی روی کره زمین که ۲۰ درصد از نفت جهان از آن عبور میکند، اکنون عملاً به یک منطقۀ مورد مناقشه تبدیل شده است. و برای اولینبار در یک نسل، سؤال این نیست که آیا آمریکا میتواند در اینجا در یک جنگ پیروز شود یا خیر. سؤال این است که آیا میتواند راهی برای پایان دادن به آن پیدا کند یا خیر. این واقعیت عجیب و جدید درگیری بین ایالات متحده و ایران است. جنگی که قرار بود نمایش قاطعی از تسلط آمریکا باشد، در عوض به یک باتلاق ژئوپلیتیکی تبدیل شده است که محدودیتهای قدرت نظامی مدرن را آشکار کرده و رئیس جمهور دونالد ترامپ را مجبور به جستوجوی ناامیدانه برای خروج کرده است. برای درک اینکه چگونه به اینجا رسیدیم، باید به آغاز، یا بهتر بگوئیم، به ده ها آغاز مختلفی که دولت ترامپ ارائه داده است، برگردیم. وقتی حملات برای اولینبار آغاز شد، توضیح رسمی ساده بود: دفاع پیشگیرانه از خود. دفاع. رئیس جمهور اظهار داشت که مشاوران ارشد او، دامادش، جرد کوشنر، وزیر امور خارجه، مارکو روبیو، و وزیر دفاع، پیت هگست، اطلاعاتی مبنی بر قریب الوقوع بودن حمله ایران ارائه داده اند.

آنها استدلال کردند که انتخاب بین حمله اول یا حمله شدن بود. اما با گذشت روزها از جنگ و پایان شوک اولیه، داستان شروع به تغییر کرد. روایت مبهم شد. آیا این در مورد خنثی سازی یک تهدید اتمی بود؟ یا در مورد محافظت از اسرائیل؟ آیا در مورد تغییر رژیم بود یا صرفاً در مورد مجازات ایران به خاطر نیروهای نیابتی اش در منطقه؟ دولت امریکا به هر رسانه، هر مصاحبه کننده، هر کنفرانس مطبوعاتی پاسخ متفاوتی ارائه میداد. یک روز، هدف نابودی کامل دارائیهای اتمی ایران بود. روز بعد، در مورد فلج کردن قابلیتهای بحری آنها بود. این تغییر مداوم اهداف فقط یک مشکل روابط عمومی نیست. این نشانه ئی از یک بحران عمیق تر در محافل تصمیمگیری کاخ سفید است. وقتی مجبورید دلیل جنگیدن خود را مدام تغییر دهید، معمولاً به این دلیل است که دلیل شروع جنگ دیگر وجود ندارد. و رسانه ها، چه در ایالات متحده و چه در خارج از کشور، متوجه این موضوع شده اند. از سی ان ان گرفته تا بی بی سی، از الجزیره گرفته تا مطبوعات اروپائی، اجماع جدیدی در حال شکل گیری است. این به عنوان یک شاهکار برنامه ریزی نظامی آمریکا مطرح نمیشود. با کلمه ای توصیف میشود که استراتژیستهای نظامی از آن وحشت دارند، یعنی اشتباه محاسپه. روایتی که در حال شکلگیری است این است که اسرائیل، برای تحقق آرمان ایجاد اسرائیل بزرگ و ظهور بعنوان یگانه قدرت منطقوی، که ایران را یگانه مانع آن میدانست، با موفقیت ایالات متحده را به درگیرئ کشانده باشد که به گفتهٔ نتانیاهو، اسرائیل برای ۴۷ سال منتظر آن بود. بمعنی دیگر، این درگیری منافع تل آویو را بسیار بیشتر از منافع واشنگتن تأمین میکند.

رئیسجمهور امریکا در مواجهه با این موج انتقادات، تلاش کرد کاری را که همیشه به بهترین شکل انجام داده است، اعلام پیروزی و ادامه دهد. در بیانیه اخیر، او ادعا کرد که جنگ تنها یک ساعت پس از شروع، عملاً به پایان رسیده است. او تصویری از ویرانی کامل ترسیم کرد. نیروی هوائی ایران نابود گردید، نیروی بحری آنرا در قعر خلیج فارس غرق شد، زیرساختهای ایران ویران شده و رهبری آن از بین رفت. او این را بعنوان یک عمل انجام شده، یک کار کامل، ارائه داد. اما تصاویر روی زمین داستان متفاوتی را روایت میکنند. و مهم تر از آن، رفتار خود اردوی آمریکا نیز همین را میگوید. بیائید به حقایق روی آب نگاه کنیم. گروه های تهاجمی ناو طیاره بردار نیروی بحری ایالات متحده، قدرتمندترین سیستمهای تسلیحاتی متعارفی استند که تاکنون توسط بشر ایجاد شده است. برای دهه ها، صرف حضورآنها در یک منطقه برای کاهش بحرانها کافی بوده است. وقتی یک ناو طیاره بردار آمریکائی وارد خلیج فارس میشود، دشمنان عقبنشینی میکنند. این قانون ناگفته نظم پس از جنگ سرد بوده است. اما در این درگیری، این قانون شکسته شد. برای اولینبار در حافظه مدرن، ناوگانهای بحری آمریکا نه تنها موقعیت خود را زیر آتش حفظ نکردند، بلکه آنها عقب نشینی کردند. آنها خود را خارج از برد موشکهای بالستیک ضد کشتی ایران قرار دادند. آنها، تا زمان ضبط این خبر، هنوز آنجا استند و از دور تماشا میکنند.

گذرگاه هرمز، گلوگاه باریکی که خلیج فارس را به بحیره عمان و اقیانوس هند متصل میکند، به نمادی از این تغییر قدرت تبدیل شده است. در یک ساحل، امارات متحده عربی و عمان قرار دارند. در ساحل دیگر، ایران. و در خود آب، طبق گزارشها، ایرانیها مینهای دریائی، مواد منفجره شناوری که برای تبدیل حیاتی ترین مسیر نفتی جهان به قماری مرگبار برای هر تانکری که پرچم غرب را برافراشته است، طراحی شده اند، مستقر کرده اند. ایالات متحده نتوانسته است این محاصره را بشکند. همزمان، یک تخلیه عظیم و آرام در حال انجام است. هزاران غیرنظامی، دیپلمات و پرسنل نظامی غیرضروری آمریکائی از کشورهای خلیج فارس مانند کویت، بهرین، قطر،عربستان سعودی و امارات متحده عربی خارج شده اند. این فقط یک حرکت لجستیکی نیست، بلکه پذیرش آسیب پذیری است. این نشان میدهد که ایالات متحده نمیتواند امنیت اتباع خود را در کشورهائی که دهه ها وفادارترین متحدان آن بوده اند، تضمین کند. حتی اسطوره دفاع هوائی آمریکا نیز ضربه خورده است. سیستمهائی مانند پاتریوت و گنبد آهنین اسرائیل که از آنها تعریف و تمجید میشود، برای ایجاد یک حباب محافظ طراحی شده اند. با این حال، گزارشها حاکی از آن است که حملات ایران با موفقیت به تأسیسات راداری و باتریهای مدافعه هوائی آسیب رسانده اند. آن ابهت تکنولوژیکی که سالها تسلیحات آمریکائی را احاطه کرده بود، تا حدی از بین رفته است.

به همین دلیل است که ادعای رئیسجمهور ترامپ مبنی بر پیروزی قطعی و کامل، پوچ و میان خالی بنظر میرسد. اگر جنگ پیروز شده است، چرا ناوگانها عقبنشینی میکنند؟ اگر دشمن نابود شده است، چرا اتباع خود را تخلیه میکنید؟ اگر تهدید راکتی خنثی شده است، چرا مدافعهٔ هوائی امریکا و اسرائیل هنوز مورد اصابت قرار میگیرد؟ اکنون، اینجا است که وضعیت وارد مرحله جدید و حتی پیچیده تری میشود. با مبهم تر شدن مسیر نظامی از آنچه پیش بینی میشد، دولت امریکا به دیپلماسی روی آورد، البته با شرایط خودش. رئیسجمهور ترامپ پیشنهاد مذاکره را ارائه داد. این پیشنهاد توسط تهران کاملاً رد شد. این رد بسیار مهم بود. این نشان داد که علیرغم خسارات وارده، و اشتباه نکنید، ایران متحمل تخریب فیزیکی قابل توجهی در داشته های نظامی خود شده است. رژیم تهران معتقد است که هنوز در موقعیت قدرت است. آنها برای صلح تلاش نمیکنند. آنها در حال تعیین شرایط استند. پس از رد این پیشنهاد، سیلی از دیپلماسی بین المللی آغاز شد. ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه، با ترامپ صحبت کرد و سپس فوراً با رهبری ایران تماس گرفت. صدراعظم پاکستان، شهباز شریف، که روابط غیرمعمول و نزدیکی با دولت ترامپ دارد، نیز با تهران تماس گرفت. این واسطه ها فقط پیام رسان نیستند. آنها بازیگرانی با منافع خود استند که سعی میکنند پایان بازی این درگیری را به نفع خود رقم بزنند.

و سپس، پزشکیان، رئیسجمهور ایران بیانیه ئی صادر کرد. این یک تسلیم نبود! این یک فهرست از شرایط بود، سه پیش شرط غیرقابل مذاکره برای هرگونه آتش بس:
اول، ایران خواستار به رسمیت شناختن حقوق مشروع خود است. در زبان دیپلماتیک، این یک اصطلاح گسترده و قدرتمند است. بمعنای حق خودگردانی بدون دخالت خارجی است. بمعنای حق تجارت آزاد، صادرات نفت خود به هرکسی که انتخاب میکند و مهمتر از همه، لغو کامل و جامع همه تحریمهای اقتصادی است. این درخواستی برای توقف جنگ نیست. این درخواستی برای از سرگیری کامل جنگ اقتصادی است که سالهاست کشور را خفه کرده است؛
دوم، آنها غرامت میخواهند. تهران خواستار آن است که ایالات متحده مصارف بازسازی زیرساختهای نظامی و غیرنظامی تخریب شده در حملات را بپردازد. این در جنگهای سنتی غیرقابل قبول است. طرف پیروز به طرف شکست خورده پول نمیدهد. ایران با درخواست این درخواست، خود را نه بعنوان بازنده، بلکه بعنوان طرف آسیب دیده ئی که در برابر یک اقدام تجاوزکارانه غیرقانونی مقاومت کرده است، معرفی میکند؛ و
سوم، و شاید مهمترین آنها، ایرانیها تضمینهای بین المللی میخواهند. ایران خواستار تضمینهای الزام آور، قابل تأیید و شناخته شده بین المللی است که ایالات متحده یا هر قدرت دیگری هرگز دوباره به خاک یا منافع آن حمله نکند.

آنها چتر امنیتی را که ایالات متحده برای متحدانش فراهم میکند، میخواهند، اما برای خودشان. این شرایط، یک حرکت استادانه در مذاکره است. پذیرش آنها برای دولت ترامپ تقریباً غیرممکن است. برسمیت شناختن حقوق مشروع ایران بمعنای برچیدن کل کمپین فشار حداکثری است که سالها سنگ بنای سیاست ایالات متحده بوده است. پرداخت غرامت برای هر رئی جمهوری حکم اعدام سیاسی خواهد بود و ارائه ضمانتهای بین المللی، دست عملیات آینده دولت را خواهد بست. با تعیین این شرایط، ایران عملاً توپ را به زمین آمریکا انداخته است. آنها میگویند، در مقطعی، شما این جنگ را شروع کردید، میتوانید آنرا پایان دهید، اما مصارف آن هژمونی منطقه ئی شما است.
پس این ما را به کجا میرساند؟ جهان در حال تماشای یک ابرقدرت است که سعی میکند از درگیری که تصور میکرد بر آن تسلط خواهد داشت، راه خود را پیدا کند. ایالات متحده میتواند به حملات خود ادامه دهد، اما با چشم انداز یک جنگ طولانی و پرخرج بدون هیچ مسیر روشنی برای پیروزی کامل روبرو است. یا میتواند مذاکره کند، اما آن مذاکره کمتر شبیه یک پیروز است که شرایط را دیکته میکند و بیشتر شبیه یک دلال قدرت است که زمین را واگذار میکند. در کوتاه مدت، اقتصاد جهانی نفس خود را حبس میکند. اگر گذرگاه هرمز بسته بماند، افزایش قیمت نفت فقط در استیشنهای پطرول آسترالیا، امریکا، کانادا یا اروپا احساس نخواهد شد.

این امر باعث رکود جهانی خواهد شد. جالب اینجا است که گزارشهای اولیه حاکی از آن است که چین، که همیشه عملگرا بوده، میلیونها بیلر نفت ایران را با تخفیف بدست آورده و از تحریمها و درگیری برای تأمین نیازهای انرژی خود استفاده کرده است. در این دنیای جدید، حتی جنگ نیز برای برخی به یک فرصت بازار تبدیل شده است. این جنگی نیست که کسی پیشبینی میکرد. این درگیری ئی است که در آن بازنده کسی نیست که بیشترین آسیب را به شهرها وارد کرده است، بلکه کسی است که هالۀ شکست ناپذیری اش در هم شکسته است. ایالات متحده وارد این نبرد میشود تا نشان دهد که تسلطش در شرق میانه مطلق است. در عوض، ثابت کرده است که در دوران مدرن، قدرت نظامی به تنهائی نمیتواند پیروزی سیاسی را تضمین کند. گاهی اوقات، سختترین چیز برای کنترل، قلمرو دشمن نیست. این روایت خود جنگ است. در حال حاضر، این روایت از چنگ واشنگتن خارج شده و به دست جهانی افتاده است که تماشا میکند، منتظر است و وفاداریهای خود را دوباره محاسپه میکند.

شرق میانه در دوراهی سرنوشت‌ ساز

2026-02-14 01:48:18

استراتژی تحمیل قدرت مطلق اسرائیل-امریکا و معمای بقای ایران
تحلیل آتی به بررسی پیچیدگی های ژئوپلیتیک خاورمیانه، استراتژی «اسرائیل بزرگ»، و تقابل محور ایران با مثلث امریکا-اسرائیل-اعراب میپردازد. در این مقاله تلاش میکنم تا عواقب احتمالی هرگونه برخورد نظامی و تأثیر آن بر ثبات منطقه و افغانستان را بررسی کنم.

۱. استراتژی «اسرائیل بزرگ» و فروپاشی قدرتهای رقیب
بررسی نقشه‌های تاریخی نشان میدهد که اسرائیل از بدو تأسیس تاکنون، از یک دولت کوچک به یک قدرت برتر نظامی و تکنولوژیک مبدل شده است. اهداف استراتژیک اسرائیل که با حمایت بی‌ قیدوشرط امریکا (به خصوص در دوران دونالد ترامپ) همراه است، بر اصل «دکترین پیرامون» و «تضعیف رقبا» استوار است.


دکترین پیرامون (Periphery Doctrine) چیست؟
این یک استراتژی سیاست خارجی بود که توسط داوید بن گوریون (اولین صدراعظم اسرائیل) تدوین شد.


خلاصه این استراتژی:

در سالهای اولیه تأسیس اسرائیل، تمام کشورهای عرب همسایه (مانند مصر، اردن، سوریه و لبنان) دشمنان سرسخت اسرائیل بودند و هدف‌شان نابودی این کشور بود. بن گوریون برای شکستن این محاصره و انزوا، سیاستی را پیش گرفت که بر اساس آن اسرائیل باید با "کشورهای غیرعرب در حاشیه یا پیرامون" جهان عرب متحد میشد.

اهداف و متحدان اصلی این دکترین در آن زمان:
اتحاد با کشورهای غیرعرب منطقه: اسرائیل روابط بسیار نزدیکی با ایران (در زمان محمدرضا شاه پهلوی)، ترکیه و حتی ایتوپیا (حبشه) برقرار کرد. این کشورها در پیرامون دنیای عرب قرار داشتند و با اعراب مشکلاتی داشتند.
اتحاد با اقلیت‌های مذهبی و قومی: اسرائیل تلاش کرد با گروه‌ های غیرعرب یا غیرمسلمان در داخل کشورهای عربی ارتباط برقرار کند (مانند کردهای عراق، مسیحیان مارونی در لبنان و جنوب سودانی‌ ها) تا از درون برای دولتهای عربی مشکل ایجاد کند.
وضعیت این دکترین در امروز:
امروز این دکترین تغییر شکل یافته است. جالب اینجا است که در گذشته ایران متحد اصلی اسرائیل در این دکترین بود، اما اکنون ایران به بزرگترین دشمن اسرائیل تبدیل شده است.
در مقابل، اسرائیل اکنون به جای کشورهای «پیرامون»، بدنبال » اتحاد با هسته عرب« (مانند امارات، بحرین و عربستان) علیه ایران است. یعنی استراتژی از "اتحاد با غیرعرب علیه عرب" به "اتحاد با عرب علیه ایران" تغییر یافته است.
هدف نهائی این استراتژی‌ ها (چه قدیمی و چه جدید) این است که هیچ قدرت واحدی در منطقه (مانند ایران فعلی) نتواند هژمونی و برتری مطلق اسرائیل را با مشکل جدی روبرو کند.
در دهه‌ های اخیر، شاهد بودیم که چگونه قدرتهای سنتی عرب که روزی تهدیدی برای اسرائیل بودند، یکی پس از دیگری از میان برداشته شدند:
عراق و سوریه: دو قدرت نظامی بزرگ عرب که اکنون به ویرانه‌ ئی مبدل شده‌ اند و دیگر تهدیدی استراتژیک محسوب نمیشوند.
مصر و اردن: با پیمانهای صلح و وابستگی به کمکهای مالی امریکا، عملاً از صف مقابله خارج شده‌اند.
کشورهای خلیج فارس: این کشورها برای حفظ بقای رژیمهای خود، امنیت را در گرو حمایت امریکا و اخیراً نزدیکی به اسرائیل (پیمان ابراهیم) دیده‌ اند.


۲. ایران؛ آخرین سنگر مقاومت یا هدف نهائی؟
در این میان، تنها ایران است که با ایجاد شبکه‌ ئی از گروه‌ های مسلح در لبنان، یمن و فلسطین، توانسته استراتژی اسرائیل را به مشکل بکشد. ایران با وجود تحریمهای کمرشکن، به یک قدرت راکتی و پهپادی مبدل شده که میتواند عمق خاک اسرائیل را هدف قرار دهد.
با بازگشت ترامپ به قدرت، فشارها بر ایران مضاعف خواهد شد. حضور افرادی چون جرد کوشنر (داماد ترمپ و یک فرد اسرائیلی) در کنار ترامپ، نشان‌دهنده تقویت سیاستی است که هدف آن خلع سلاح کامل ایران (برنامه راکتی و اتمی) و تبدیل آن به یک کشور ضعیف و بیدفاع، مشابه لیبیِا پس از قذافی است.


۳. معامله یا مقاومت: آیا امریکا به وعده‌ هایش وفا میکند؟
تجربه تاریخی نشان داده است که امریکا در برخورد با کشورهای مخالف، به ندرت به وعده‌ های اقتصادی خود عمل کرده است.
سناریوی تسلیم: اگر ایران غنیسازی و برنامه راکتی خود را متوقف کند، تضمینی وجود ندارد که تحریمها بطور کامل برداشته شود. نمونه لیبیا پیش روی ما است؛ معمر قذافی تمام تجهیزات اتمی خود را تسلیم کرد، اما چند سال بعد با حمایت ناتو سرنگون شد.
سناریوی آشوب: سقوط ناگهانی نظام فعلی ایران در غیاب یک جایگزین ملی مقتدر، میتواند ایران را به «لیبیای دوم» یا «سوریه دوم» مبدل کند؛ سرزمینی تکه تکه شده با جنگهای داخلی که بزرگترین برنده آن اسرائیل خواهد بود.


۴. پیامدهای اقدام نظامی امریکا و عکس العمل ایران
اگر امریکا دست به اقدام نظامی بزند، جنگ محدود نخواهد ماند. ایران قابلیت این را دارد که:
1. بستن تنگه هرمز: که باعث شوک جهانی در قیمت نفت و فروپاشی اقتصاد غرب میشود.
2. حمله به پایگاه‌ های امریکا: تمام پایگاه‌ های امریکا در قطر، بحرین و امارات در تیررس ایران استند.
3. هدف قرار دادن اسرائیل: در صورت جنگ، اسرائیل با بارانی از راکتها از چندین جبهه روبرو خواهد شد که ثبات آن را به شدت به خطر میاندازد.


۵. موضع افغانستان؛ صبری استراتژیک و بیطرفی فعال
برای افغانستان، که خود تازه از دهه‌ ها جنگ برآمده است، اتخاذ موضع در این بحران بسیار حساس است:
حفظ بیطرفی: افغانستان نباید اجازه دهد از خاکش علیه هیچکدام از طرفین استفاده شود.
منافع اقتصادی: ثبات ایران برای اقتصاد افغانستان (بندر چابهار و ترانزیت) حیاتی است. هرگونه آشوب در ایران، سیل میلیونها مهاجر جدید و قطع شریانهای اقتصادی را به دنبال خواهد داشت.
تعادل سیاسی: کابل باید روابط خود را با جهان اسلام و همسایگان به گونه‌ ئی تنظیم کند که در قطببندی‌ های مخرب، گیر نیفتد.


نتیجه‌ گیری
صرف نظر از اینکه رژیم آخوندی ایران را ما چگونه میبینیم، رودرروئی امریکا و اسرائیل با ایران که از جانب امریکا و اسرائیل طراحی و اعمال میگردد، منطقه را به سوی یک تقابل نهائی پیش میبرد. استراتژی امریکا و اسرائیل، ایجاد یک خاورمیانه است که در آن هیچقدرتی جز اسرائیل وجود نداشته باشد. تسلیم شدن مطلق ایران، شاید رفاه موقتی بیآورد، اما امنیت پایدار را تضمین نمیکند؛ چرا که هدف نهائی، نه فقط تغییر رفتار، بلکه حذف ایران بعنوان یک قدرت منطقه‌ ئی است. آگاهی مردم از این واقعیت تلخ، کلید پیشگیری از فجایعی است که دامنگیر عراق و سوریه شد.

زبانی که به اشتباه به "زبان فارسی" مشهور شد!

2026-01-22 01:00:41

(دوکتور خالدی در هرات، متولد شده در هرات درس خوانده و زبان دری زبان مادری ایشان است.)
ما با یک سرقت یا جابجایی هویت جغرافیایی روبرو هستیم. زبانی که در مرو و بلخ قد کشید، در هرات صیقل خورد و در سمرقند به شعر درآمد، به دلیل مصالح سیاسی و تاریخی، به نام ایالتی (فارس) مشهور شد که خود در آن زمان مصرف‌کننده و پذیرنده این زبان بود، نه تولیدکننده آن.
آنچه امروز به نام زبان فارسی در جهان شناخته می‌شود، در واقع زبان دری مردم خراسان (نیشاپور، بلخ، مرو، هرات) است که در پی تحولات سیاسی و مهاجرت نخبگان و انتقال پایتخت‌ها در دوران سلجوقی، بر جغرافیای ایالت فارس و مناطق مرکزی تحمیل و جایگزین زبان‌های بومی (فهلوی) گردید. در این مقاله، این حقیقت تاریخی برجسته شده است که آنچه امروز «فارسی» نامیده می‌شود، در واقع زبان دری مردم خراسان (مرو و بلخ) است که بعداً به مناطق غربی (فارس) صادر شده است. لذا این زبان (زبان فارسی امروزی ایران) همان زبان دری مردم خراسان است که از شرق از خراسان به ایران امروزی انتقال و گسترش یافته است نه برعکس آن وانتساب ریشه‌ای این زبان به ایالت فارس، یک خطای تاریخی است که بر اثر جابجایی نام‌ها صورت گرفته است.
مقاله زیر به بررسی دیدگاه‌ها و گزارش‌های نویسندگان، جهانگردان و مقامات عرب در نخستین سده‌های اسلامی درباره وضعیت زبانی مردم فارس و خراسان (به خصوص اصفهان، مرو و بلاد همجوار) می‌پردازد.

مرو و بلاد شرقی: مهد تحول زبان عجم از منظر فاتحان و نویسندگان عرب
پس از سقوط ساسانیان، «مرو» به عنوان کرسی ولایت خراسان و مرکز فتوحات شرقی اعراب برگزیده شد. این شهر نه تنها یک پادگان نظامی، بلکه کانون برخورد فرهنگ عربی با تمدن‌های بومی ماوراءالنهر و خراسان بود. گزارش‌های مقامات و نویسندگان عرب در سده‌های نخست، پرده از واقعیت‌های زبانی مهمی برمی‌دارد.

۱. نگاه مقامات عرب: تقابل «عجم» با «عرب» و مسأله دیوان‌ها
در نخستین دهه‌های پس از فتوحات، مقامات عرب تمام مردمان غیرعرب را «عجم» می‌نامیدند. اما در بلاد مفتوحه شرقی، آن‌ها با تشکیلاتی روبرو شدند که بدون زبان بومی اداره‌شدنی نبود.

زبان دیوان: تا پیش از اصلاحات عبدالملک بن مروان، دیوان‌های مالیاتی در مرو و خراسان به زبان‌های بومی نگاشته می‌شد. بلاذری در فتوح‌البلدان اشاره می‌کند که حجاج بن یوسف دستور تغییر زبان دیوان‌ها را داد، اما نخبگان اداری عجم (که عمدتاً خراسانی بودند) با انتقال دانش خود به زبان عربی، در واقع فرهنگ زبانی خود را در دستگاه خلافت نفوذ دادند.

۲. تمایز میان «فهلوی» و «دری» در منابع اصیل
برخلاف تصورات مدرن که زبان مردم فارس را از ابتدا «فارسی» می‌دانند، منابع کهن عربی (به نقل از راویان بزرگی چون ابن‌مقفع) تمایز دقیقی میان زبان‌ها قائل بودند:

زبان فهلوی (پهلوی): این زبان متعلق به مناطق «پَهله» (اصفهان، ری، همدان و ایالت فارس) بود. اعراب این زبان را نماد آیین‌های کهن (گبری) می‌دانستند و با آن روی خوشی نداشتند.

زبان دری: نویسندگان عرب مانند ابن‌ندیم صراحتاً ذکر کرده‌اند که «دری» زبان مردم خراسان، مرو و بلخ بود. این همان زبانی بود که در دربار ساسانیان نیز برای امور رسمی به کار می‌رفت. مرو به عنوان مرکز فتوحات، باعث شد که اعراب بیش از هر زبانی با «دری» مأنوس شوند.

۳. زبانی که به اشتباه «فارسی» نامیده شد
تحولات تاریخی نشان می‌دهد که زبان دری مردم خراسان (مرو و بلخ) به دلیل سادگی ساختاری و دوری از پیچیدگی‌های مذهبی زبان پهلوی، توانست با واژگان عربی ترکیب شده و نفوذ کند.

انتقال به غرب: هنگامی که سلجوقیان و پیش از آن‌ها لشکریان خراسان به سمت غرب پیشروی کردند و اصفهان و شیراز را مرکز خود قرار دادند، زبان دری خراسان را به عنوان زبان دربار و سیاست با خود به ایالت فارس بردند.

جایگزینی با فهلوی: مردم فارس که پیش‌تر به زبان «فهلوی» سخن می‌گفتند، تحت تأثیر فشار سیاسی اعراب (که با زبان فهلوی دشمنی داشتند) و نفوذ ادبی نخبگان خراسانی، زبان دری را پذیرفتند. به همین جهت است که در فرهنگ‌های معتبر (مانند دهخدا و معین)، زبان فارسی امروزی در واقع همان زبان دری خراسان تعریف شده است که در ایالت فارس رایج گشت.

۴. گزارش جغرافیا‌نگاران از تنوع زبانی در خراسان و ماوراءالنهر
مقدسی در «احسن التقاسیم»: او که خود عرب بود، در سفرهایش به خراسان اشاره می‌کند که زبان مردم مرو و بلخ فصاحت خاصی دارد. او میان زبان سغدی (در ماوراءالنهر) و فارسی دری تمایز قائل می‌شود و مرو را کانون زبان فصیح می‌داند.

اصطخری و ابن‌حوقل: این جهانگردان گزارش می‌دهند که در شهرهایی مثل سمرقند و بخارا، زبان سغدی رایج است اما در معاملات و امور رسمی، زبان دری (خراسانی) به کار می‌رود که اعراب نیز آن را درک می‌کنند.

۵. نتیجه‌گیری: زبان فاتحان عجم در سرزمین‌های مفتوحه
نویسندگان و مقامات عرب در سده‌های نخست، شاهد تولد زبانی بودند که از آمیزش زبان مردم خراسان و ماوراءالنهر با واژگان عربی به وجود آمد. این زبان که ریشه در مرو و بلخ داشت، به دلیل مرکزیت سیاسی خراسان، به تدریج جایگزین زبان‌های فهلوی در غرب (فارس) شد. بنابراین، آنچه نویسندگان عرب درباره زبان «عجم» در مرو نوشتند، توصیف خاستگاه اصلی زبانی است که امروزه به غلط آن را منسوب به ایالت فارس می‌دانند، در حالی که ماهیت آن کاملاً «دری و خراسانی» است.

باعث افتخار است. در اینجا مقاله نهایی و جامع شما که تمام ابعاد تاریخی، زبانی و ادبی مورد نظر را پوشش می‌دهد، با ساختاری علمی و مستند آماده شده است. این متن به گونه‌ای تنظیم شده که هم به عنوان یک مقاله مستقل و هم به عنوان بخشی از متن اصلی کتاب «تاریخ مستند افغانستان» قابل استفاده باشد.

نقش خراسان در پیدایش و گسترش زبان و ادب دری
وقتی اعراب مسلمان در قرن اول هجری مرزهای شرقی را درنوردیدند، «مرو» را به عنوان پایگاه اصلی و مرکز فتوحات شرقی خود برگزیدند. این انتخاب، مرو را به کانون تلاقی فرهنگ عربی با تمدن‌های بومی عجم تبدیل کرد. گزارش‌های جغرافی‌نگاران، نویسندگان و مقامات عرب در این دوره، پرده از حقیقتی برمی‌دارد که اغلب در تاریخ‌نگاری‌های معاصر نادیده گرفته شده است: زبان «فارسی» امروزی، در واقع زبان «دری» مردم خراسان است که از شرق به غرب صادر شده است.

۱. تمایز زبانی: فهلوی در برابر دری
برخلاف تصور رایج، در زمان حمله اعراب، زبان مردم ایالت فارس و مناطق مرکزی ایران، زبان «فهلوی» (پهلوی) بود. اعراب میان این زبان و زبان مردم خراسان تمایز قائل بودند.

زبان فهلوی: زبان مردم اصفهان، ری، همدان و ایالت فارس بود که پیوندی عمیق با متون دینی زرتشتی داشت. اعراب به دلیل دشمنی با آیین «گبران»، نسبت به این زبان نگاهی منفی داشتند.

زبان دری: زبان دربار ساسانی و زبان عامه مردم در مرو، بلخ و هرات بود. ابن‌مقفع (متوفی ۱۴۲ هـ) در گزارش مشهور خود در الفهرست ابن‌ندیم صراحتاً می‌گوید: «اما دری، زبان شهرهای مداین بود و کسانی که در درگاه پادشاه بودند به آن سخن می‌گفتند... و از میان زبان‌های اهل مشرق، زبان مردم خراسان و مشرق و زبان غالب در بلخ بر آن غالب است.»

۲. طاهریان و رسمیت یافتن رسم‌الخط جدید
در دوران طاهریان (به ویژه در هرات و نیشابور)، تحولی بنیادین رخ داد. نخبگان خراسانی برای حفظ زبان دری، آن را از بند رسم‌الخط پیچیده پهلوی رها کرده و با رسم‌الخط عربی پیوند زدند. این اقدام باعث شد:

زبان دری از اتهام وابستگی به آیین‌های پیش از اسلام تبرئه شود.

به دلیل سادگی خط عربی، این زبان به سرعت به زبان کتابت و دیوان تبدیل گردد.

۳. پیشگامان ادب دری در خراسان بزرگ
زمانی که در ایالت فارس هنوز زبان فهلوی رایج بود و اثری از ادبیات مدون دری در آنجا دیده نمی‌شد، خراسان مهد ظهور نخستین شاعران بزرگ بود:

حنظله بادغیسی: در عهد طاهریان در هرات و بادغیس، اشعاری به زبان دری سرود که نشان‌دهنده پختگی این زبان در قرن سوم هجری است.

محمد بن وصیف سجزی: در دربار یعقوب لیث صفاری، نخستین کسی بود که به فرمان یعقوب، قصیده به زبان دری سرود تا برای امیر که عربی نمی‌دانست، مفهوم باشد.

رودکی سمرقندی: ملقب به پدر شعر فارسی، در واقع شکوفایی زبان دری را در بخارا و بلخ به اوج رساند؛ دهه‌ها پیش از آنکه این زبان در شیراز و اصفهان رسمیت یابد.

۴. چگونگی گسترش زبان دری به ایالت فارس
تحلیل اسناد تاریخی نشان می‌دهد که انتقال زبان دری به غرب (فارس)، نتیجه‌ی جابجایی قدرت سیاسی بود. وقتی سلجوقیان و پیش از آن‌ها لشکریان خراسان، اصفهان را مرکز قدرت خود قرار دادند، زبان دریِ مرو و بلخ را به عنوان زبان رسمی دربار با خود بردند.

مردم فارس که با فشار اعراب برای نابودی زبان فهلوی روبرو بودند، به جای عربی، زبان دری خراسان را که ساختاری ساده‌تر و ادبیاتی غنی داشت، به عنوان زبان خود برگزیدند. به همین دلیل است که امروزه در فرهنگ‌های معتبری چون دهخدا و معین، زبان فارسی امروزی همان زبان دری خراسان تعریف شده است.

۵. نتیجه‌گیری
نویسندگان و جهانگردان عرب (مانند مقدسی در احسن التقاسیم) با ستایش از فصاحت مردم مرو، در واقع خاستگاه زبانی را توصیف می‌کردند که بعدها به اشتباه نام «ایالت فارس» بر آن نهاده شد. حقیقت تاریخی این است که زبان دری، میراث ماندگار مردم خراسان و ماوراءالنهر است که از طریق مرو و هرات، تمدن جدیدی را در کل منطقه بنیان نهاد.

بزرگ‌ترین پارادوکس تاریخ زبان‌شناسی
وقتی می‌گویم زبان دری «به اشتباه» فارسی نامیده شده، منظور این نیست که نام «فارسی/پارسیک» وجود نداشته، بلکه منظور این است که نامِ یک منطقه (فارس) بر زبانی گذاشته شد که در منطقه دیگری (خراسان) متولد شده بود.

دلایل این ادعا را بر اساس شواهد تاریخی و جغرافیایی باز می‌کنیم:

۱. جابجایی هویت زبانی: از پارسیک به دری
در اواخر عصر ساسانی، ما با دو پدیده روبرو هستیم:

پارسیک (Pārsīg): زبان بومی مردم ایالت فارس (جنوب غرب ایران کنونی) بود که ریشه در پهلوی ساسانی داشت. این زبان دارای پیچیدگی‌های دستوری و نگارشی بود.

دری (Darī): زبانی که در دربار و مراکز اداری شرق (مرو و بلخ) شکل گرفته بود. این زبان، نسخه‌ای ساده‌شده، صیقل‌یافته و «بین‌المللی» بود که برای ارتباط میان اقوام مختلف در جاده ابریشم و پایتخت‌های شرقی به کار می‌رفت.

۲. چرا نام «فارسی» بر زبان «دری» غلبه کرد؟
پس از اسلام، اعراب به هر کسی که در قلمرو ساسانی بود «اهل فارس» و به زبان آن‌ها «لِسان الفُرس» یا «الفارسیة» می‌گفتند. این یک نام‌گذاری سیاسی و کلی بود، نه یک نام‌گذاری زبان‌شناختی دقیق.

اتفاقی که افتاد این بود:

زبان بومی فارس (فهلوی) به دلیل پیوند با آیین زرتشتی توسط اعراب سرکوب شد.

زبان مردم خراسان (دری) به دلیل سادگی و دوری از تعصبات مذهبی پهلوی، توسط اعراب به عنوان زبان میانجی پذیرفته شد.

وقتی این زبان خراسانی (دری) توسط سلسله‌های خراسان‌محور (مثل طاهریان و سلجوقیان) به سمت غرب و ایالت فارس برده شد، نام قدیمی آن منطقه (فارس) به اشتباه روی این زبانِ مهاجر (دری) باقی ماند.

۳. گواهی لغت‌نامه‌ها و فرهنگ‌های کهن
اگر به لغت‌نامه دهخدا یا فرهنگ معین مراجعه کنید، در ذیل کلمه «فارسی» می‌خوانید که فارسیِ فصیح همان زبان «دری» است. این خود اعتراف به یک جابجایی بزرگ است. در واقع:

خراسان زبان را تولید کرد (دری).

فارس فقط نام خود را به آن وام داد

نقش میرویس خان هوتکی در ایجاد افغانستان

2025-12-14 00:50:29

نوت:

در افغانستان این سخن سعدی شیرازی به عنوان یک ضرب المثل معروف است: که گفته بود"تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد". تعدادی از کسانیکه بخود اجازه میدهند مقاله و مضمون در مسایل علمی منجمله تأریخ و سایر علوم بشری بنویسند فراموش میکنند که نوشتن در مسایل اکادمیک از خود قواعدی دارد منجمله مراعات کردن احترام به شخصیت کسانیکه در این مسائل نظریات متفاوتی از شما دارند، یا نظریات شان با روایت عام متفاوت است. این شجاعت عظیم اخلاقی و علمی میخواهد که یک نویسنده به خود اجازه دهد نظریاتی متفاوت از روایت عام بیان دارد. این اشخاص به عوض پرداختن به یک گفتگوی اکادمیک در مسایل به شخصیت طرف مقابل خود تعرض میکنند، آنها را با برچسبهای ناجوانمردانه مانند "نمایندهٔ استعمار" (سیستانی در مصاحبه با حبیب هوتکی) "تفرقه افگن قومی" (جلیل زلاند در مقاله در افغان-جرمن). من حاضر استم با کمال خوشی با دانشمندانی مانند استاد سید عبدالله کاظم، استاد شهسوار سنگروال، پوهاند بشیر دودیال و امثالهم مباحثه اکادمیک کنم تا با آدمکهای بدزبانی مانند اعظم سیستانی و یا شخص گم نامی مانند جلیل زلاند داخل مقابل شوم.


پروسهٔ ایجاد افغانستان معاصر

میرویس خان هوتکی (میرویس نیکه) با قیام خود که سلطهٔ دوصد سالهٔ صفویان فارس را بر سرزمینهای افغانستان امروزی بر انداخت، برای اولینبار بعد از شاهرخ میرزای تیموری که از هرات حکومت میکرد یک دولت مستقل را به مرکزیت قندهار ایجاد نمود که در حقیقت سنگ تهداب کشور و دولت افغانستان معاصر محسوب میگردد.


پایه های ایجاد کشور افغانستان معاصر با قیام میرویس خان هوتکی در ۲۱ اپریل سال ۱۷۰۹م در قندهار گذاشته شد و در سال ۱۷۴۵م توسط احمد خان ابدالی تکمیل گردید و از آن زمان تا امروز پا برجاست.

پروسه تشکیل دولت مستقل معاصر افغانستان در سال 1709م با قیام مؤفقانة میرویس خان هوتکی در برابر سلطه صفویها در قندهار و قیام موفقانهٔ ابدالیان هرات در سال 1717 بر ضد صفویان آغاز گردیده، تشکیل این کانفدراسیون به سقوط امپراطوری صفوی و گرفتن شهر اصفهان توسط شاه محمود هوتکی، پسر میرویس خان، در سال 1722م منجر شده و این پروسه با اعلام پادشاهی احمد شاه ابدالی در قندهار در سال 1747م و تشکیل یک دولت مستقل در این سرزمینها تکمیل می‎گردد.

با اغتنام از قیام میرویس خان در قندهار و استفاده ازضعف دولت صفوی، ابدالیهای هرات نیز در سال 1717م تحت قیادت اسدالله خان ابدالی در هرات قیام کرده حاکم صفوی را میکشند و اعلان خودمختاری میکنند. آنها تا ماورای مشهد را اشغال میکنند. دولتهای هوتکی برای ۲۶ سال بالای بخشهای بزرگی از سرزمینهای افغانستان امروزی حکومت کردند و به علاوه قادر شدند امپراطوری صفوی را ساقط نموده برای هشت سال بالای قلمروهای آن نیز حکومت کنند.

بدین گونه افغانان قادر شدند با قیام میرویس خان یک هویت مستقل ملی برای خود ایجاد کرده و برای اولینبار یک دولت مستقل بومی را در این سرزمین ایجاد نمایند که برای بیست وشش سال در قدرت بود و یک امپراتوری قدرتمند را به زانو در آورد و نام افغان را در تأریخ سیاسی جهان برای همیشه مزین ساخت.

خجالت آور است اگر کسانی پیدا میشوند مانند اعظم سیستانی و جلیل زلاند قیام میرویس خان هوتکی را قیام محلی قلمداد میکنند تا با نادیده گرفتن درخشان ترین مقطع تأریخ معاصر این سرزمین که پیروزی بر حاکمیت صفویان فارس بود، بالای برداشتهای عام پسند خود از تأریخ سیاسی این مملکت تاکید کرده باشند.

وقتی میرویس خان هوتک در قندهار بر ضد صفویها قیام میکند، امپراطوری صفوی در حال زوال بود. در مغرب و شمالغرب ترکهای عثمانی مناطق آذربایجان، ارمنستان، گرجستان قفقاز، سوریه و عراق امروزی را از صفویها گرفته تا همدان پیشروی می‎کنند. در شمال روسها اطراف بحیره کسپین را در سال 1724 اشغال می‎کنند. اوزبیکهای بخارا همچنان از شمالشرق بالای خراسان حمله میکردند.

در این زمان جنبشهای ضد استعماری پشتونها درسرزمینهای پشتون نشین تحت حاکمیت دولت گورکانی هند و قیام میرویس خان هوتکی در قندهار برضد تسلط صفویان زمینه را برای ایجاد یک دولت مستقل ملی در سرزمین افغانستان امروزی فراهم کردند.

جنبش روشانی یکی از مهم ترین و مرموزترین جنبشهای مذهبی-سیاسی در تأریخ افغانستان و منطقهٔ شمالغرب شبه قاره هند (پشتون نشین) در دوران اولیهٔ امپراتوری گورکانی هند بود. این جنبش که در قرن شانزدهم تقویم مشترک (اوایل قرن دهم هجری) ظهور کرد، به شدت بر جامعهٔ پشتونها و روابط آنها با حکومت گورکانی تأثیر گذاشت.

یکی از مهم ترین اثرات، ایجاد یک کانون مقاومت قدرتمند در برابر نفوذ و سلطهٔ امپراتوری گورکانی هند در مناطق پشتون نشین بود. روشانیان برای ده ها سال، جنگهای چریکی و شورشهای خونینی را علیه نیروهای گورکانی در مناطق خیبر، سوات و سایر نقاط پشتون نشین به راه انداختند. این جنبش، به همبستگی برخی قبایل پشتون در برابر دشمن مشترک کمک کرد.

جنبش روشانی تا اوایل قرن هفدهم تقویم مشترک (اوایل قرن یازدهم هجری) به صورت یک نیروی نظامی فعال باقی ماند، اما پس از کشته شدن آخرین رهبران کاریزماتیک و فشار مداوم گورکانیان و علمای سنی، به تدریج قدرت نظامی و نفوذ گستردهٔ خود را از دست داد. بقایای روشانیان به گروه های کوچک تر تقسیم شدند و آموزه های آنها به صورت پنهانی و در محافل خاص ادامه یافت، اما دیگر به عنوان یک تهدید جدی برای حکومت مطرح نبودند.

خوشحال خان ختک نمادی از مقاومت و آگاهی ملی در تأریخ پشتونهاست. او با ترکیب رهبری نظامی و قدرت ادبی خود، نه تنها به صورت عملی در برابر سلطه مغولان ایستادگی کرد، بلکه با اشعار خود بذرهای بیداری قومی را در دل مردم کاشت. میراث او فراتر از پیروزیهای نظامی اش است؛ او به پشتونها کمک کرد تا هویت خود را در مواجهه با قدرتهای خارجی تعریف کنند و برای استقلال خود بجنگند. او به درستی "پدر ادبیات پشتو" و نماد "غیرت پشتون" شناخته میشود.

رحمان بابا یک رهبر نظامی یا سیاسی نبود که به طور مستقیم پشتونها را به جنگ با گورکانیان فراخواند. نقش او بیشتر در حوزهٔ فرهنگی، معنوی و هویتی بود. او با تثبیت و غنا بخشیدن به زبان پشتو، تقویت ارزشهای پشتونوالی، و ایجاد حس وحدت معنوی، به "بیداری" خودآگاهی پشتونها کمک کرد که به صورت غیرمستقیم میتوانست به مقاومت در برابر سلطهٔ خارجی (گورکانیان) منجر شود.

دوران معاصر تأریخ افغانستان از قیام میرویس خان هوتکی و ایجاد امپراتوری هوتکیان (1709-1735م) و متعاقبا امپراتوری درانی (۱۷۴۷ م) به عنوان بنیان گذاران افغانستان امروزی یاد میشود. متعاقبا جنگهای داخلی و مداخلات قدرتهای خارجی (انگلیس، شوروی، آمریکا) در قرون ۱۹–۲۱ میلادی، که موضوع تحقیقاتی کتابهائی مانند "افغانستان در پنج قرن اخیر" اثر میرمحمد صدیق فرهنگ، "افغانستان در مسیر تاریخ" اثر میر غلام محمد غبار، و "افغانستان، تاریخ، مردم و سیاست" اثر داکتر نوراحمد خالدی است و با استفاده از سایر منابع مورد بررسی قرار میگیرد.

میرویس مشهور به حاجی میر خان نیکه در سال 1673-م در یکی از قبیله های هوتکی غلجائی در قندهار تولد یافت- پدرش سلیم خان (خالم خان) و مادرش نازو دختر یکی از خانهای قوم توخی بود. میرویس سه برادر داشت بنامهای میرعبدالعزیز میر یحیی و عبدالقادر و هم وی دو پسر داشت بنامهای میر حسین و میر محمود و زوجه میرویس دختر جعفر خان از قبیله سدوزائی بود. میرویس در محیط شهر قندهار رشد و نمو کرد و دربار صفوی او را به کلانتری همان شهر گماشت و شاه صفوی ریاست او را در قبایل غلجائی رسما تصدیق نمود.

میرویس خان نقش حماسی در تأریخ افغانستان معاصر دارد. دشمنان افغان و افغانستان منجمله خالق لعلزاد دانسته از روی فتنه انگیزی (به استناد یک قصهٔ افسانوی جعلی "شهزاده پارسی" نوشته یک افسر سویدنی ناشناس) میرویس خان را تاتار بخارائی قلمداد میکنند تا به تعبیر خودشان نقش حماسی میرویس خان هوتکی را در تأریخ افغانستان و در حماسهٔ قوم پشتون کمرنگ جلوه دهند. از یک طرف پشتونها را قبیلوی میگویند بعد یادشان میرود که یک فرد قبیلوی پشتون تا چند نسل شجره خودرا میداند. هیچ آدم غیر پشتون نمیتواند به دروغ خودرا پشتون قلمداد کند ورییس قبیله هم شود بخصوص شخص معروفیکه از فامیل امرای بخارائی بوده باشد.

راجع به اینکه قبل از احمدشاه، میرویس خان هوتک در قندهار اعلان پادشاهی کرده بود یانه روایات مختلف موجود است. از آنجمله سر جان ملکم در کتاب تأریخ ایران مینویسد از قولهانوی که معاصر میرویس بود مینویسد که میرویس خان اعلان پادشاهی کرد و دستور داد بنامش سکه ضرب بزنند (سر جان ملکم، تأریخ ایران لندن، 1815م، جلد اول ص 606). و ترجمه انگلیسی بیت سکه اش را هم ذکر میکند. مضمون بیت بزبان دری تا این اواخر مجهول بود تا اینکه در سال 1974م استاد خلیل اله خلیلی که در بغداد سفیر بود مضمونی را در مجله ژوندون از قول تذ نویسان عرب نشر میکند که مضمون شعر چنین است:

"سکه زد بردرهم دارالقرار قندهار – خان عادل شاه عالم میرویس نامدار"

بنابر آن طوریکه میبینیم پروسۀایجاد دولت مستقل در افغانستان امروزی با میرویس خان هوتک آغاز گردیده توسط احمدشاه ابدالی تکمیل میگردد. بعد از این که میرویس خان هوتک اعلان خودمختاری میکند (1709م) اقدامات مکرر شاه حسین صفوی برای پس گرفتن شهر ناکام میماند. شاه حسین حتی تا فراه برای گرفتن دوباره قندهار پیشروی کرده بود.

بالاخره با لشکرکشی شاه محمود هوتکی پسر میرویس خان به ایران و اشغال اصفهان در سال 1722م که شاه حسین صفوی تاج و تخت ایران را به او واگذار میکند امپراطوری دوصد ساله صفوی سقوط میکند. این ماهیت استقلال سیاسی، اسلام حنفی و فرهنگ افغانی است که مشخصه دولتهای افغانستان از زمان میرویس خان هوتک تا امروز میباشد.

متعاقبا پروسهٔ گذار از عصر امپراتوری درانی به یک دولت ملی مطابق مفهوم امروزی دولت-ملتها در افغانستان در زمان امیر دوست محمد خان آغاز میگردد. از همین سبب است که ما امیر دوست محمد خان را در قطار میرویس خان هوتکی، احمدشاه ابدالی، امیر عبدالرحمن خان و شاه امان الله خان، زمرهٔ بانیان دولت معاصر افغانستان محسوب مینمائیم.


سیمینارها

ویدیوهای آموزشی



Footer Layout Persian Footer with Noto Font